♥♥ کلبه عاشقانه ♥♥

جملات عاشقانه

تو ندگی آدم هایی هستند،

که مثل قطار شهربازی هستند...

ازشون لذت میبرین ولی به جایی نمیرسین...!

 

نتیجه تصویری برای قطار عاشقانه

نوشته شده در ۱۳٩٤/۳/٧ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

زندگی باید کرد، گاه با یک گل سرخ

گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید در پس این باران

گاه باید خندید بر غمی بی پایان

 

نتیجه تصویری برای باران عاشقانه

نوشته شده در ۱۳٩٤/٢/٩ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

دمشان گرم...

منظورم لاک پشت هاست...

انگار می دانند آخرش هیچی نیست،

که هیچ عجله ای ندارند...

 

Image result for ‫لاک پشت عاشقانه‬‎

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱/۱٥ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

تنها مسافری که دلم بازگشتش را نمیخواهد

قاصدک ایست که آرزوی آمدن تو را در آن دمیدم...

تو برگرد...

قاصدک را چشمی در راه نیست...

تو را من چشم در راهم...

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٩/٢٢ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()




نوشته شده در ۱۳٩۳/۸/٢٩ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

نقش یک درخت خشک را در زندگی بازی میکنم،

نمیدانم که باید چشم انتظار بهار باشم،

یا هیزم شکن پیر...

 

   

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/٢٠ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

جای خالی تو را با عروسکی پر میکنم

همانند توست مرا دوست ندارد

احساس ندارد

اما هرچه هست

دل شکستن بلد نیست...

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۱۸ساعت ۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

میگویند زمان طلاست اما من چشیدم

دروغ میگویند، زمان آتش است

ثانیه به ثانیه اش میسوزاند

و تا به شعله ات نکشد، نمیگذرد...

 


نوشته شده در ۱۳٩۳/۳/٢٦ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

من بودم، تو و یک عالمه حرف...

و ترازویی که سهم تو را در شعرهایم نشان میداد...

کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد...

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/٢/٢ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

ما مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم، دو به دو به هم چسبیده...

هر کداممان را که می کندند، آن یکی هم بیرون میزد از زندگی...

حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد!

 

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱/۱۸ساعت ٧:٤٤ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند...

و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم...

شاید این است دلیل تنهایی مان...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٩/٢٦ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

راهی جز سقوط ندارد برگ پاییزی...

وقتی می داند درخت،

عشق برگ تازه ای در سر دارد...

 


نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٧ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

بی احساس ترین فرد روی زمین میشوم وقتی...

تفریحت میشود بازی گرفتن قلب بی گناه من...

ماچ میکنم و میگذارم کنار دوستت هایم را...

تا ناتمام بماند پازل عشقی که سنگ بنایش دروغ بود...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۸/٢ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

دلتنگم نه دلتنگ تو...

دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی...

دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی...

دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات...

دلتنگ تا صبح بیدار موندنت، فقط به خاطر اینکه دل من گرفته...

دلتنگ اینکه اسممو سوالی صدا کنی...

دیدی؟ من که دلتنگ تو نیستم...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٧/٢٠ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

همه جا هستی!

 در نوشته هایم، در خیالم، در دنیایم

 تنها جایی که باید باشی و ندارمت کنارم است...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٦/۳ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

می گویند:

 خوش به حالت!

 از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی … !

 نمی دانند بعضی دردها

 کمر خم می کنند، نه ابـرو...! 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۱ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

در زندگی به هیچ کس اعتماد نکن

آیینه با تمام یک رنگیش

دست چپ و راست را

به تو اشتباه نشان می دهد...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٤ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

کابوس امشبم شده ای تو؛

دوم شخص مفردی که زمزمه ی دوستت دارم را در گوشم نجوا میکرد

و حال میگوید برو...

تک فعلی که هیچگاه انتظار شنیدن صیغه ی امرش را نداشتم!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۳۱ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

بهترین قصه ی دنیا عشق است و بدترین آن عادت...

 اما بدتر از همه عادت به کسی است که روزی عاشقش بودی...

  

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱٦ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

هوا بارانی ست ولی شیشه، چرا بخار نمیگیری؟

 نترس، رفت. دیگر اسمش را رویت نمی نویسم...

  

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱٢ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

لغت نامه هاى دنیا را باید آتش زد.

 جلوى واژه ى نبودن نوشته اند : “ عدم حضور شخصى یا چیزى ” ؛ همین.

 چقدر نبودن تو را ساده فرض مى کنند...

  

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/٢٢ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

چقدر کم توقع شده ام، نه آغوشت را می خواهم نه یک بوسه نه دیگر بودنت را...

 همین که بیایی و از کنارم رد شوی کافیست...

 مرا به آرامش می رساند حتی اصطحکاک سایه هایمان کافیست...

  

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱٤ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

هیچ وقت نباید به اجبار خندید.

 گاهی باید تا نهایت آرامش گریه کرد...

 لبخند بعد از گریه،

از رنگین کمان بعد از باران هم زیباتره... 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٢/۱ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

دوستی اتفاق است، جدایی رسم طبیعت، طبیعت زیباست

 نه به زیبایی حقیقت، حقیقت تلخ است، نه به تلخی جدایی،

 جدایی سخت است نه به تلخی “تنهایی”... 

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢٠ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

صبر کن آدم برفی...

 تو تازه متولد شده ای برای تمام شدن زود است...

 خوش به حالت! کسی هسـت تو را با محبت گـرم کند،

  تو را در حضورش ذوب کند...

 من اما ذوب می شوم، نه از گرمایی، نه با محبت...

 فقط از سرمای آدمیان...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱٥ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

روزگار، نبودنت را برایم دیکته می کند

و نمره ی من باز می شود... صفر!

هنوز نبودنت را یاد نگرفته ام...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/۱۱ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

آسانسوری شده ام تنها در برجی متروک

که سال هاست بهانه ای برای اوج گرفتن نداشته است

به خانه ام بیا خسته ام از این همه ایستادگی...

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٧ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

دلتنگم نه برای کسی از بی کسی...

خسته ام نه از تکاپو از در به دری...

نه دوستی، نه یادی، نه خاطره ی شیرینی!

تنهایم تنهاتر از آن سنگ کنار جاده اما مشتاقم،

مشتاق دیدار آنکس که صادقانه یادم کند...

  

نوشته شده در ۱۳٩٢/۱/٢ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

براى فراموش کردنت هرشب آرزوى آلزایمر مى کنم...

 خوش به حال تو...

 که وقتى “او” آمد، بدون هیچ دردسرى

 فراموشم کردى...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

غمگینم...

 همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شد

 و به این فکر می کند که چگونه بمیرد؟

 گرسنه و آزاد، یا سیر و اسیر...؟

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

در دفتر خاطراتم نوشتم رفیق زیباست، معلم دفتر رادید و گفت این رویاست،

  گفتم ای معلم از نوازش رفیق چه میدانی؟

 گفت درعالم رفاقت، رفیق همیشه تنهاست...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٧ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد...

 فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد...

 فقط رفت... فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت: راحت شدم...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

پارسال با او زیر باران قدم می زدم...

 امسال او را با دیگری زیر باران اشک های خودم می بینم...

 شاید باران پارسال اشک های کس دیگری بود... 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱۳ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

گاهى باید بغضت را بخورى و اشکت را تف کنى که مبادا دل کسى بلرزد...

 حتى درتنهایى خودت حق اشک ریختن ندارى

 چرا که قرمزى چشمهایت دل میشکند...! 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۱٠ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

سخت ترین دو راهی، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.

 گاهی کامل فراموش می کنی

 و بعد می بینی که باید منتظر می‌ماندی

 و گاهی آنقدر منتظر می مانی

 تا وقتی که می فهمی زودتر از این‌ها باید فراموش می کردی...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۳ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!

 با هم قدم میزنیم.

 با هم میخوابیم.

 دلم که میگیرد، آغوشش را باز می کند و بر گونه هایم بوسه می زند.

 اما نمی دانم دوستش دارم یا نه؟!

 ” تنهاییم را ”

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

 من و تو شباهت های متفاوتی باهم داریم:

 هر دو شکستیم؛ تو قلب مرا، من غرورم را.

 هر دو رقصیدیم؛ تو با دیگری، من با سازهای تو.

 هر دو بازی کردیم؛ تو با من، من با سرنوشتم

 و در آخر هر دو پی بردیم.

 تو به “حماقت” من، من به “پست” بودن تو.

 آری، این شباهت های متفاوت هر روز آشکارتر می شود...

  

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

همیشه همه توى بن بست زندگى برمیگردن سراغ عشق اولشون، اما چه سخته اون

 روزى که عشق اولت رفته باشه سراغ عشق اولش…

  

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۱٢ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه میخریم، وسایل شکسته، پاره پوره میخریم بی

 اختیار فریاد زدم قلب شکستمو میخری؟ گفت اگه

 ارزشی داشت کسی اونو نمیشکست... 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۸ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

بی منطق ترین عضو بـدنم چشمهایم اند.

 می بینند که دیگر دوستم نداری

 اما هنوز تشنه دیدنت هستند...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱۱/۳ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

اون لحظه که گفتی یکی بهتر از تورو پیدا کردم،‌ یاد اون روزایی افتادم که

 به صدتا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم...

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٥ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

هر جا دلت شکست قبل رفتن خودت جاروش کن تا هر ناکسی منت

 دستای زخمیشو رو سرت نذاره...

  

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٢ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()

به من می گفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم. باورم

 نمی شد. فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر. سال هاست در

 تنهایی پژمرده ام. کاش امتحانش نمی کردم...

  

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٧ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط محمد نظرات ()

نگاهم کرد و پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد، در نگاهش هزاران شوق

 عشق را خواندم. نگاهم کرد، دل به او بستم. نگاهم کرد، اما بعد ها

 فهمیدم که فقط نگاهم می کرد! 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٩ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ توسط محمد نظرات ()




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت