براى فراموش کردنت هرشب آرزوى آلزایمر مى کنم...

 خوش به حال تو...

 که وقتى “او” آمد، بدون هیچ دردسرى

 فراموشم کردى...

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ | ۸:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

غمگینم...

 همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شد

 و به این فکر می کند که چگونه بمیرد؟

 گرسنه و آزاد، یا سیر و اسیر...؟

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ | ٩:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

در دفتر خاطراتم نوشتم رفیق زیباست، معلم دفتر رادید و گفت این رویاست،

  گفتم ای معلم از نوازش رفیق چه میدانی؟

 گفت درعالم رفاقت، رفیق همیشه تنهاست...

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۱٧ | ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

نگاهت هر قدر هم که دور باشد آرامم می کند و آوایی، آمدنت را در گوشم زمزمه...

 چقدر رسیدنت را دوست دارم...

 آغوشم در ازدحام سرمای تنهایی، تنها برای تو هنوز گرم است...

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ | ٦:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد...

 فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد...

 فقط رفت... فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت: راحت شدم...

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۱٤ | ٩:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

پارسال با او زیر باران قدم می زدم...

 امسال او را با دیگری زیر باران اشک های خودم می بینم...

 شاید باران پارسال اشک های کس دیگری بود... 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۱۳ | ٤:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

گاهى باید بغضت را بخورى و اشکت را تف کنى که مبادا دل کسى بلرزد...

 حتى درتنهایى خودت حق اشک ریختن ندارى

 چرا که قرمزى چشمهایت دل میشکند...! 

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۱٠ | ۸:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()

سخت ترین دو راهی، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است.

 گاهی کامل فراموش می کنی

 و بعد می بینی که باید منتظر می‌ماندی

 و گاهی آنقدر منتظر می مانی

 تا وقتی که می فهمی زودتر از این‌ها باید فراموش می کردی...

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۳ | ۳:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : محمد | نظرات ()
  • آنک بات | پارس خودرو