♥♥ کلبه عاشقانه ♥♥


من بودم، تو، و یک عالمه حرف...

و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان میداد...

کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی یک آه چقدر وزن دارد...

 

۱۳٩۳/٢/٢ | ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ | محمد | نظرات () |

ما مثل دفترهای قدیمی کاهی بودیم، دو به دو به هم چسبیده...

هر کداممان را که می کندند، آن یکی هم بیرون میزد از زندگی...

حالا سیمی مان کردند که با رفتن دیگری کک مان هم نگزد!

 

۱۳٩۳/۱/۱۸ | ٧:٤٤ ‎ب.ظ | محمد | نظرات () |

خداوندا، در این آخرین روزهای سال

دل مردمان این سرزمین را چنان در جویبار زلال رحمتت شستشو ده

که هر کجا تردیدی هست، ایمان

هر کجا زخمی هست، مرهم

هر کجا نومیدی هست، امید

و هر کجا نفرتی هست، عشق جای آنرا فرا گیرد، آمین...

نوروز 1393 بر شما مبارک

 

۱۳٩٢/۱٢/٢۸ | ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ | محمد | نظرات () |

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم...

که دگر باز از این گونه خطاها نکنم...

بوسه دادی و چو برخواست لبت از لب من...

توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم...

 

۱۳٩٢/۱٢/٧ | ٧:٤۳ ‎ب.ظ | محمد | نظرات () |

سلام به همه ی دوستای گل و عزیزم

امروز یکشنبه چهارم اسفند نود و دو وبلاگم میشه دو سالش

از همه دوستای عزیزم که تو این مدت به وبم اومدن و برام کامنتای قشنگ گذاشتن ممنونم

امیدوارم بتونم جبران کنم

 

۱۳٩٢/۱٢/۳ | ٩:٥۱ ‎ب.ظ | محمد | نظرات () |

من دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی...

و محکم در آغوشم بگیری...

و شیطنت وار ببوسیم...

و من نگذارم!

عشق من، بوسه با لجبازی، بیشتر می چسبد...

 

۱۳٩٢/۱۱/٧ | ۸:۱٢ ‎ب.ظ | محمد | نظرات () |

ای سبزترین خاطره در باغ وجودم...

دیشب به حضورت غزلی ناب سرودم...

گفتند که چه داری از این هستی دنیا؟

گفتم که رفیقی هست همه بود و نبودم...

 

۱۳٩٢/۱٠/٢٢ | ٩:٤۳ ‎ق.ظ | محمد | نظرات () |

پاییز سرد درختان دلم را گرم کردند...

زرد، قرمز، نارنجی...

زمستان در راه است...

تو میتوانی دلم را گرم کنی؟

درختان فقط پاییز را دوام آوردند...

 

۱۳٩٢/۱٠/۱٠ | ٩:٢۸ ‎ب.ظ | محمد | نظرات () |

شب یلداست؛

شبى که در آن انار محبت دانه مى شود...

و سرخى عشق و عاطفه، نثار کاسه هاى لبریز از شوق ما...

شبى که داغى نگاه هاى زیباى بزرگ ترها...

در چشمان کودکان اوج مى گیرد و بالا مى رود...

یلداتون مبارک...

 

۱۳٩٢/٩/۳٠ | ٢:۱٩ ‎ب.ظ | محمد | نظرات () |

در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند...

و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم...

شاید این است دلیل تنهایی مان...

 

۱۳٩٢/٩/٢٦ | ٤:٠۱ ‎ب.ظ | محمد | نظرات () |

تمام شهر تویی...

وقتی دست هایت را در دست می‌ گیرم‌....

و انگشتانت، خیابان‌ های درازی می‌شوند برای قدم زدن...

 

۱۳٩٢/٩/۱٥ | ٩:٢٠ ‎ب.ظ | محمد | نظرات () |

در حسرت آغوش تو هستم، بغلم کن

از عطر بر و روی تو مستم، بغلم کن

کی گفته که قراره دور از تو بمونم

من با احدی عهد نبستم، بغلم کن...

 

۱۳٩٢/٩/٥ | ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ | محمد | نظرات () |
Design By : nightSelect.com